بدون اینکه بباره ، میفهمی دل آسمون گرفته ،حالا هم منتظر نباش ببارم ...... ولی بدون دلم خیلی گرفته...
بگذریم.......
چند وقت بود می خوستم یه چیزایی بنویسم حوصلم نمیگرفت حالا که حوصله دارم چیزی ندارم بنویسم!!!
فقط یه موضوعه که بدم نمی یاد با وجودی که یه کم از تاریخش گذشته بنویسم بلکم یه کم اعصابم راحت شه....
داستان از این قراره........
طرف نشته بود پای تلوزیون هی این کانال اون کانال می کرد (دنبال هم مرام های خودش که تلوزیون و رادیو رو بدون خون ریزی تسخیر کردن می گشت) یهو چشمش اوفتاد به اخبار ورزشی اونم از نوع زنونش...... یهو یه طوری شد...هی می خواست کانال و عوض کنه اما هوای نفس نمیذاشت هی داشت یه طوریش بیشتر میشد که خدارو شکر اخبار تمام شد....زود یه استغفرالله گفت و نفس راحتی کشید....بعد همین طور که نشسته بود یه هو به فکرش رسید این زنا ........ناموس مان.......به ما یه کم نشون مشدن ما اینطوری می شیم اونا که اونور اب دارن مستقیم نگاه میکنن تازه کافرم هستن چه جوری میشن؟؟؟؟؟؟؟ پس 2 تا کار کرد اول از همه یه نامه نوشت به صدا و سیما که این وریا رو از جهنم نجات بده و بعد رفت به
برادرای بسیجی گفت چه نشستین که ناموستون و دارن نگاه میکنن و برای فدراسیون و زنها و ....هم خط و نشون کشید........ از فردا مینرسم بگن فیلم هایی که بازیگران زن بازی کردن اکران نشن اکران شدن هم حداقل خارج از کشور نرن....اصلا زن و چه به این حرفا مردا نشون دادن جای زنها هم می تونن بازی کنن
اینم حال و روز ماست......در زندانی به بزرگی ایران اسیریم.......

