تبليغاتX
شیوا - افسانه فرهاد....
ای آسمانت پر ستاره

ناله کدامین دل را شنیدی

که با بوسه ای آتشین ، لبانت را آغشتی؟؟؟

ای آسمانت سبز ، عشق را در نیام کدامین زبان شنیدی

که رسوایی را با دو دست خویش خریدی؟

هان؟؟؟؟......

آوخ ؛ از این زمانه دلگیر...

با کدامین واژه سرودی

که اندوه پریشانی هزاران بید مجنون را به دل راه دادی؟

ای واژگانت سبز..

ای آفتابی باد چشمانت...

با کدامین افسانه سرودی

که پژواک صدایت تا بی نهایت رفت؟

هان؟!....

ای پسر شقایق

در پستوی کدامین خانه آرمیدی

که بوسه ات تا سر اندوه گل و فسانه رفت؟

هان؟!!...

با کدامین دل به دیدارم آمدی؟

که آوارگی هزاران عشق را

در دلم خانه دادی؟؟

ای پسر فرهاد

با کدامین تبر اسارت بیستون را رقم زدی

که نقش یادگار بودنت در قلبم فرو رفت؟

هان؟!!!

+ نوشته شده توسط شیوا.ن در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 13:34 |